یکشنبه, 10 بهمن 1372
 
128
 
 

شرح و حاشيه محقّق كركى بر الفيه
حسون محمد

## ترجمه سيدحسن اسلامى##
حدود دو سال پيش، سومين جلد از مجموعه رساله هاى محقق كركى، شامل پنج رساله، توسط دفتر انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم منتشر شد.
تقريباً چهارسال پيش نيز جلدهاى اول و دوم اين مجموعه كه شامل 29 رساله بود، به وسيله كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى ـ ره ـ چاپ و منتشر شد.
از آنجا كه بر خود فرضى دانسته بودم كه همه رساله هاى اين عالم بزرگوار را تحقيق كنم و از سويى چهارمين جلد اين مجموعه به دليل نبود برخى نسخه هاى خطى كامل نشده بود، درصدد گردآورى، تحقيق و چاپ حواشى كركى بر كتابهاى فقهى شدم؛ در اين راستا حاشيه الفيه توسط دفتر انتشارات اسلامى در دست چاپ و حواشى شرايع و ارشاد در دست تحقيق است.
تحقيق و چاپ حاشيه الفيه را از آن رو بر ديگر حواشى مقدم داشتم كه براى برخى از برادران محقق و دست اندركاران اين زمينه حياتى سوء تفاهمى رخ داده بود و آنان نمى دانستند كه كركى علاوه بر شرح الفيه، حاشيه اى نيز بر آن دارد. لذا پس از انتشار شرح كركى بر الفيه ـ كه جزء سومين جلد از مجموعه رساله هاى كركى به چاپ رسيده بود ـ برخى از برادران محقق با من تماس گرفتند و گفتند پاره اى از نقل قولهاى منسوب به كركى در حاشيه الفيه را در اين كتاب نيافته اند و من بديشان پاسخ دادم كه كركى حاشيه اى بر الفيه دارد كه غير از شرح او بر الفيه است.
به هنگام بررسى نسخه هاى خطى متعدد اين حاشيه، دريافتم كه عده اى از فهرست نويسان نيز دچار اين سوء تفاهم شده اند و ميان شرح الفيه و حاشيه آن خلط كرده اند. اين اشتباه براى برخى از مؤلفان نيز روى داده و آنان اقوالى از كركى را نقل كرده اند و به حاشيه الفيه ارجاع داده اند، حال آنكه اين مطلب در شرح الفيه بوده است و يا برعكس.
پس از پيگيرى و بررسى منابع اصلى، متوجه شدم كه در اين مورد پنج نظر مختلف وجود دارد:
1. كركى بر الفيه حاشيه اى دارد. خود محقق كركى در اجازه اى كه براى قاضى صفى الدين عيسى نوشته است به اين مطلب چنين تصريح مى كند: (به او ـ كه خداوند بر منزلت و قدرش بيفزايد ـ اجازه مى دهم تا در تمام علومى كه در آنها دست به تأليف زده ام، بويژه علم فقه از جمله… حواشى النافع و رساله الفيه، از من روايت كند.1
شيخ آقابزرگ تهـرانى در الذريعـه2 و آقاى مدرسى طباطبايى در مقدمه اى بر فقه شيعه3 از اين حاشيه نام برده اند.
2. كركى شرحى بر الفيه دارد. عاملى در امل الآمل4 و بحرانى در لؤلؤة البحرين5 و آقابزرگ تهرانى در الذريعه6 به اين مطلب تصريح كرده اند.
اين شرح در حاشيه كتاب (المقاصد العليه فى شرح الالفيه) شهيد ثانى، در سال 1312ق چاپ و منتشر شده است و در آغاز آن چنين آمده است: (حاشيه محقق كركى بر الفيه) كه نادرست است. زيرا متن چاپ شده، در حقيقت، شرح الفيه است، نه حاشيه آن.
3. كركى بر الفيه هم شرحى دارد و هم حاشيه اى. ميرزا عبدالله افندى اصفهانى در كتاب رياض العلماء به اين نظر چنين تصريح مى كند: (كركى حاشيه ديگرى نيز بر الفيه شهيد دارد كه نسخه اى از آن كه در عصر خودش كتابت شده نزد ما موجود است و كركى در آن صريحاً مى نويسد كه خود شرحى نيز بر الفيه دارد.)7
سيدمحسن امين نيز در اعيان الشيعه تصريح مى كند كه كركى بر الفيه حاشيه اى و شرحى دارد.8
4. كركى بر الفيه دو شرح نوشته است. خود كركى در شرح الفيه هنگام بحث از واجبات غسل و توضيح اين سخن شهيد: (و بجميع البدن) به اين مطلب اين گونه تصريح مى كند: (همان طور كه در شرح رساله الفيه اين مطلب را اثبات كرده ايم…)9
سيدحسن صدر نيز در تكمله امل الآمل مى نويسد: (محقق كركى بر الفيه دو شرح دارد: يكى بزرگ و ديگرى كوچك)10 و سخنى از حاشيه الفيه به ميان نمى آورد.
5. كركى بر الفيه دو حاشيه دارد. اين نتيجه از سخنان ميرزا عبدالله افندى برمى آيد. وى در رياض العلماء مى نويسد: (محقق حاشيه ديگرى نيز بر الفيه شهيد دارد.)11
صاحب روضات الجنات نيز عين سخنان صاحب رياض را نقل مى كند.12
از مجموع آنچه از سخنان عالمان نقل كرديم، چنين به دست مى آيد كه كركى دو كتاب درباره الفيه دارد كه گروهى از آنها به عنوان دو شرح و گروهى دو حاشيه و گروهى ديگر يك حاشيه و يك شرح ياد كرده اند.
شايد اين اختلاف ناشى از تشابه و تقارب محتواى هر دو كتاب و عدم تعبير دقيق مؤلف از آنها باشد؛ كركى گاه از آنها به عنوان دو شـرح ياد مى كند (مثلاً در شـرح الفـيه) و گاه به عنوان حواشى از آنها نام مى برد (ماننـد آنچه در اجـازه نامه كركى براى قاضى صفى الدين عيـسى آمده است). چه بسا نوشته شدن اين حاشيه يا شرح در حـاشـيه كتاب الفـيه به اين اشتباه دامن زده باشد.
در كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى ـ ره ـ چهار نسخه خطى با عنوان حاشيه كركى بر الفيه وجود دارند كه عبارتند از:
1. فهرست نسخ خطى كتابخانه، ج4، ص258، شماره 1467.
2. فهرست نسخ خطى كتابخانه، ج5، ص339، شماره 1968.
3. فهرست نسخ خطى كتابخانه، ج11، ص89، شماره 4079.
4. فهرست نسخ خطى كتابخانه، ج14، ص133، شماره 5439.
هنگام بررسى اين نسخه ها متوجه شدم كه نسخه سوم در حقيقت شرح الفيه است و نه حاشيه آن، در حالى كه ديگر نسخه ها حاشيه الفيه هستند. هر چند محقق و فهرست نويس اين مجموعه آقاى احمد حسينى به اين نكته اشاره كرده اند كه نسخه سوم با ديگر نسخه ها اختلاف دارد، ليكن اين نسخه اساساً حاشيه الفيه نيست، بلكه شرح آن است.
در كتابخانه مرحوم آيت الله العظمى گلپايگانى ـ ره ـ نيز نسخه اى خطى از آن وجود دارد. در فهرست نسخ خطى كتابخانه، جلد اول، ص225 به شماره 258 معرفى شده است و گفته شـده است كه شـامل دو كتاب است: الفيه و حاشيه كركى بر آن.
هنگام مراجعه به اين نسخه و بررسى آن دريافتم كه اين نسخه شامل چهار كتاب است: الفيه، حاشيه كركى بر آن، شرح كركى بر آن و شرح ديگرى بر الفيه كه نويسنده اش برايم همچنان ناشناخته است.
در كتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ نيز دو نسخه خطى به عنوان حاشيه كركى بر الفيه وجود دارد كه در فهرست نسخ خطى آن كتابخانه (جلد اول، ص 187 و 218) طى شماره هاى 8335 و 5844 معرفى شده اند. هنگام مراجعه به اين نسخه ها و بررسى آنها متوجه شدم كه يكى از آنها شرح الفيه و ديگرى حاشيه آن است.
از آن چه گذشت درمى يابيم كه محقق كركى دو كتاب درباره الفيه نوشته است: يكى بزرگ كه شرح آن است و ديگرى كوچك كه حاشيه الفيه است. او در اين دو كتاب ابهامات و دشواريهاى الفيه را برطرف سـاخته و در بسيارى موارد ـ بويژه در شرح خود ـ اشـكالات را كه توسـط شارحان بر الفيه وارد شـده، رد كرده و خود آنجـا كه نارسـايى و نقصـى ديده به شهيد اشكالاتى وارد سـاخته است. با اين اوصـاف اين دو كتاب مكمل يكديگر بوده و ما را از ديگر شروح و حواشى بى نياز مى كند.
در پايان از كليه فضلا، بزرگان و محققان گرانقدر تمنا مى كنم در مورد يافتن نسخه هاى خطى رسائل محقق كركى و دادن اطلاعاتى در اين باب مرا يارى دهند.

 

پى نوشت :
1. بحارالانوار، ج108، ص79.
2. الذريعه، ج9، ص24، شماره 90.
3. مقدمه اى بر فقه شيعه، ص171.
4. امل الآمل، ج1، ص121، شماره 129.
5. لؤلؤة البحرين، ص154.
6. الذريعه، ج13، ص113، شماره 357.
7. رياض العلماء، ج3، ص447.
8. اعيان الشيعه، ج8، ص210.
9. شرح الالفيه (در مجموعه رساله هاى محقق كركى) جلد سوم، ص201.
10. تكمله امل الآمل، ص293.
11. رياض العلماء، ج3، ص447.
12. روضات الجنات، ج4، ص368.