جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

روزهای گل‌درشت
کفاش مهدی

یکم شهریور: روز پزشک(بزرگ‌داشت ابن‌سینا)

نمی‌دانم شما هم کارتان به دکتر افتاد‌ه است یا نه؟ یکی از آرزوهایی که هم‌وطنان ما هرگاه به هم می‌رسند برای هم دارند این است که: «الهی هیچ وقت کارت به دکتر و دوا نیفته!»

ترس از آمپول و داروی تلخ و تجهیزات پزشکی و دندان‌پزشکی برای من کم که نشده هیچ، با این قیمت دارو، خدمات پزشکی و پیراپزشکی، دندان‌پزشکی، رادیولوژی، ارولوژی و سایر لوژی‌ها بیش‌تر هم شده است؛ اما در همین شرایط هنوز هم پزشکان باوجدانی یافت می‌شوند که بیش‌تر از سوگند بقراط، به شرف انسانی و انصاف وفادار هستند.

شیخ‌الرییس ابوعلی‌سینا، ‌معروف به ابن‌سینا.

به قولی در ماه صفر سال 370 هجری قمری (مطابق 980 میلادی) از پدر بلخی‌ای به نام عبدالله (که به سبب وزیر مالیه بودن در زمان سلطنت نوح‌بن‌منصور به بخارا مرکز ماوراءالنهر و خراسان آن زمان انتقال یافته بود) و مادر بخارایی به نام ستاره در قریه‌ی خورمیثن (قریه‌ای میان بلخ و بخارا) چشم به جهان گشود. نامش را حسین گذاشتند. اول شهریورماه، هم‌زمان با زادروز بوعلی‌سینا، به پاس تألیفات و خدمات وی، به علوم پزشکی و فعالیت وی در این رشته و تجلیل از پزشکان، روز پزشک نام‌گذاری شده است.

دوم شهریور: روز کارمند

من یک کارمند‌زاده هستم. دوره‌های مختلفی را هم دیده‌ام. زمان جنگ و تا مدتی بعد از آن، ترجیح می‌دادم وقتی از شغل پدرم می‌پرسند، بگویم: شغل آزاد! کارمندی، به نظرم هنوز هم نوعی اسارت است؛ اسارتی برای خدمت به مردم؛ خدمتی که گاهی بر سر آن جان را هم تقدیم می‌کنند. به نظرم کارمند بودن به خلاف باور عمومی شهامتی می‌خواهد؛ از نوع شهامت شهیدان رجایی و باهنر.

در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۶۰،  انفجاری در دفتر نخست‌وزیری ایران روی داد.

در این انفجار، محمدعلی رجایی رییس‌جمهور و محمدجواد باهنر نخست‌وزیر وقت، به شهادت رسیدند. در آغاز چنین تصور شد که مسعود کشمیری دبیر شورای عالی امنیت ملی آن زمان نیز در این انفجار کشته شده و قطعاتی از اجساد دیگران عوض بازمانده‌ی جسد وی دفن شد؛ ولی پس از مدتی معلوم شد که وی از مرتبطان سازمان مجاهدین و عامل اصلی انفجار بوده و به خارج از ایران گریخته ‌است.

از آن سال به بعد، روز دوم شهریور هر سال، به یاد این واقعه و بزرگ‌داشت مقام کارمندان دولت به نام روز کارمند خوانده می‌شود و تا هشتم شهریور هفته‌ی دولت نام گرفته است.

یازدهم شهریور: شهادت امام جعفرصادق(ع)

منصور دوانیقى به دربانش گفت: «وقتى جعفرصادق وارد شد، قبل از این‌که به من برسد او را بکش!» امام صادق(ع) وارد شد و نشست. منصور دربان را خواست، به او نگاه کرد و به امام صادق(ع) نیز نگاه کرد. سپس گفت: «برو به جاى خود!» و دست‌هایش را مى‏مالید تا این‌که امام صادق(ع) رفت. منصور، دربان را خواست و گفت: «به تو چه دستورى داده بودم؟»

دربان گفت: «به خدا سوگند! من او را نه هنگامى که وارد شد دیدم و نه هنگامى که خارج شد. فقط زمانى او را دیدم که با تو نشسته بود.»

سرانجام امام صادق(ع) توسط منصور دوانیقی، خلیفه‌ی عباسی مسموم شد و در ۲۵ شوال ۱۴۸ هجری قمری در ۶۵سالگی در مدینه به شهادت رسید. آن حضرت بعد از امام زمان(عج)  بیش‌ترین سال عمر را در میان امامان شیعیان داشته‌است. مرقد ایشان، کنار قبر پدرشان امام باقر(ع)، در قبرستان بقیع شهر مدینه ‌است.

شانزدهم شهریور: ولادت حضرت معصومه(س)

پس از آن‌که مأمون خلیفه‌ی وقت عباسی، برادر حضرت فاطمه‌ی معصومه(س)، امام علی ‌بن‌موسی الرضا(ع) را در سال ۲۰۰، از مدینه به مرو خواند، او همراه  تعدادی از علویان، در سال ۲۰۱ هجری به ایران روی آورد. وقتی به ساوه رسید، بیمار شد و از همراهان خود پرسید: «تا قُم چه‌قدر فاصله ‌است؟» گفتند: «نزدیک است.»

گفت: «مرا به شهر قم ببرید؛ زیرا از پدرم شنیدم که می‌فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ماست.»

پسران «سعد اشعری» که از شیعیان برجسته بودند و نیز دیگر بزرگان قم که از موضوع آمدن  حضرت فاطمه‌ی معصومه(س) باخبر شده بودند، از وی استقبال باشکوهی کردند. او به خانه‌ی موسی ‌بن‌ خزرج ‌بن‌ سعد اشعری وارد شد.

حضرت فاطمه‌ی معصومه(س) تنها هفده روز در قم به‌سر برد و در ۲۸سالگی، در ۱۰ ربیع‌الثانی سال ۲۰۱ قمری، درگذشت. پیکر او را در جایی که آن زمان به باغ بابلان مشهور بود دفن کردند و هم اکنون زیارت‌گاه باشکوه حضرت معصومه(س) است. پس از پایان مراسم دفن، موسی‌بن‌خزرج سایبانی از حصیر و بوریا بر قبر او ساخت. این سایبان برقرار بود تا زمانی که زینب دختر محمد‌بن‌علی‌الجواد(ع) (امام نهم شیعه)، بر آن گنبدی بنا کرد.

هفدهم شهریور: قیام 17 شهریور (جمعه‌ی سیاه)

واقعه‌ی ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ معروف به «جمعه‌ی سیاه» که در منابع آن را «کشتار ۱۷ شهریور» می‌نامند، واقعه‌ای در جریان ناآرامی‌هایی بود که در نهایت به وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ انجامید. آن روز، تظاهرات مخالفین و انقلابیون در محلّات جنوبی و میدان ژاله‌ی تهران، منجر به سرکوب خونین تظاهرکنندگان توسط نیروهای نظامی ارتش شاهنشاهی ایران شد. دعوت‌کننده‌ی اصلی راهپیمایی روز هفده شهریور، روحانی‌ای به نام علامه یحیی نوری بود. این فرد از مبارزان ضد نظام شاهنشاهی بود که انفرادی عمل می‌کرد و ساکن اطراف میدان ژاله بود. از اولین ساعات صبح روز جمعه، مردم برای شرکت در راهپیمایی و نماز جمعه به امامت علامه یحیی نوری راهی میدان ژاله شدند، غافل از آن که از ساعت ۶ صبح، حکومت نظامی توسط فرماندار تهران (ارتشبد غلامعلی اویسی) اعلام و در حال اجراست و اجتماع بیش از سه نفر ممنوع. اعلام دیرهنگام حکومت نظامی (ساعت ۶ صبح همان روز) از دلایل شلوغی این تظاهرات بود.

۱۷ شهریور ۱۳۵۷ را، اغلب  آغاز پایان‌کار رژیم شاهنشاهی ایران می‌دانند که هر گونه امید به مصالحه میان انقلابیون و سلطنت‌طلبان را از میان برد. تظاهرکنندگان، شعارهای شدیداللحنی سر می‌دادند، نظیر: «مرگ بر سلطنت پهلوی» و «شاه حرام‌زاده است» و برای اولین بار نیز معترضان خواستار تشکیل «جمهوری اسلامی» شدند.

نوزدهم شهریور: درگذشت آیت‌الله طالقانی

روز ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ آیت‌الله سیدمحمود علایی‌طالقانی، از چهره‌های شاخص، دومین رییس شورای انقلاب، نخستین امام جمعه‌ی تهران پس از انقلاب و عضو مجلس خبرگان قانون اساسی درگذشت. آیت‌الله طالقانی، پس از آزادی در سال ۱۳۴۶ به دلیل طرح مسایل سیاسی و واکنش صریح نسبت به اقدامات رژیم، ممنوع‌المنبر شد. وی در سال ۱۳۵۴ بار دیگر به ده سال زندان محکوم شد؛ اما در آستانه‌ی انقلاب در آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد.

 او پس از آزادی و در بحبوحه‌ی روزهای انقلاب نقش ویژه‌ای ایفا کرد و چندی بعد، از سوی امام خمینی به عضویت در شورای انقلاب برگزیده شد. در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی نیز از سوی مردم تهران برای نمایندگی انتخاب شد. یکی از یادگارهای طالقانی مسئله‌ی شورا‌ها بود. وی در طول مدت کوتاهی که پس از انقلاب در قید حیات بود، بار‌ها به دفاع از اصل شورا‌ها پرداخت و آن را راه‌حل بسیاری از مشکلات و اختلافات دانست که زمینه‌ی حکومت مردم بر مردم را فراهم می‌آورد.

 در اوایل مرداد ۱۳۵۸ بود که بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، آیت‌الله طالقانی را برای امامت نماز جمعه‌ی تهران منصوب کرد. این اولین و باشکوه‌ترین نماز جمعه بعد از پیروزی انقلاب بود که ‌در پنجم مرداد‌‌ همان سال در دانشگاه تهران برگزار شد. بعد از این انتصاب، آیت‌الله طالقانی موفق به برگزاری پنج نماز جمعه شد که آخرین آن به مناسبت فرارسیدن سال‌گرد جمعه‌ی خونین(۱۷ شهریور) در بهشت زهرا و کنار مزار شهدا برگزار شد. دو روز بعد (نوزدهم شهریور ۱۳۵۸) نخستین امام جمعه‌ی تهران پس از انقلاب و عضو مجلس خبرگان قانون اساسی پس از سال‌ها مجاهدت دار فانی را وداع گفت.

بیست‌وششم شهریور (یازدهم ذی‌قعده): ولادت امام رضا(ع)

دیزی سنگی!

در «عیون‌ اخبار الرضا» تألیف ابوجعفر محمد بن على‌بن الحسین‌بن‌موسى‌ابن بابویه قمی، معروف به «شیخ صدوق»‌- که بعد از سال ۳۲۵ هجرى قمرى تألیف شده‌- از قول اباصلت هروى آمده است:

حضرت رضا(ع) چون به قریه‌ی سناباد رسید، به کوهى که مردم از سنگ آن براى تهیه‌‌ی غذاى خود دیگ‌ها مى‌ساختند تکیه داد و فرمود: «پروردگارا! این کوه را براى مردم نافع قرار بده و برکت را در آن و ظرف‌هایى که از آن تهیه مى‌کنند زیاد فرما.»

سپس دستور داد تا از آن کوه ظرف‌هایى براى حضرتش تهیه کردند و حضرت رضا(ع) دستور مى‌دادند در همان ظرف‌هاى سنگى براى او غذا درست کنند.

بنابر شواهد، آن کوهی که امام رضا(ع) به آن تکیه دادند، همین «کوه‌سنگی» فعلی است که از نقاط دیدنی مشهد مقدس است و در اطراف آن هنوز هم به تولید و فروش دیزی سنگی مشغول‌اند.

بیست‌وهفتم شهریور: روز شعر و ادب فارسی

در ایران، روز ۲۷ شهریور ماه، سال‌روز درگذشت «استاد شهریار»، با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی روز ملی شعر و ادب ایران نامیده شده است.

از عمر ادبیات و گران‌بار فارسی، بیش از هزار سال می‌گذرد. در این مدت، فرهنگ و ادب کشور ایران، فراز و فرودها و ناکامی‌های بسیار دیده و دوره‌های تلخ و شیرین زیادی را پشت‌سر گذاشته است. اگر کمی در صف اتوبوس و کوچه و خیابان دقت کنید، می‌توانید اشعار زیادی را بشنوید که به صورت ضرب‌المثل در گفتار روزانه‌ی مردم به کار می‌رود. به راستی با این همه شاعر و ادیب سراینده‌ی دیوان و منظومه‌ی شعری که ایران دارد، بی‌راه نیست اگر هر روز را، روز شعر و ادب بدانیم.

سی‌و‌یکم شهریور: آغاز جنگ تحمیلی (۱۳۵۹)

جنگ ایران و عراق، در واقع از تیرماه 1359 آغاز شد؛ زمانی که برژینسکی در مرز اردن‌- عراق با صدام حسین ملاقات کرد و گفت که از هجوم سراسری ارتش عراق علیه ایران حمایت می‌کند. پیش‌بینی‌ها چنین بود که در این جنگ عراق پیروز شود، نظام جمهوری اسلامی متزلزل گردد و عناصر طرفدار غرب در مصادر امور قرار گیرند؛ ولی چنین نشد...

در 31 شهریور 1359، طولانی‌ترین جنگ پس از جنگ‌های صـلیبی در منطقه شروع شد. این جنـــگ که قرار بود براساس محاسبات عراق ظرف سه الی چند هفته به سرانجام برسد، بیش از 96 ماه طول کشید که این رقم به تنهایی، 27 بار طولانی‌تر از تمامی جنگ‌های میان اعراب و اسراییل است.

صدام در مصاحبه‌ی خود در فروردین 59 این سه شرط را برای پایان دادن به اعمال خصمــــانه علیه ایران اعلام داشت:

الف) خروج بی‌قیدوشرط ایران از جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی.

ب) بازگرداندن دنباله‌ی شط‌‌العرب به حالت قبل از سال 1975.

ج) به رسمیت شناختن عربی بودن خوزستان.

سرانجام در آخرین روزهای تیرماه 1367 با فرمان امام خمینی به سپاه پاسداران و حضور گسترده‌ی نیروهای مردمی در جبهه‌ها، لشکرکشی مجدد به خاک ایران شکست خورد. منافقین که در آخرین تجاوز، همچون عاملی تعیین‌کننده به کمک ارتش عراق آمده بودند، سرکوب شدند. دشمن ناچار تن به متارکه‌ی جنگ داد و در 29/۴/13۶۷ میان ایران و عراق آتش‌بس برقرار شد.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان