جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

او
کفاش مهدی

مرد دستانش را پایین آورد و رو به جمعیت با صدای بلند گفت: «می‌دانید ما در چه زمانی هستیم؟»

 همه سر تکان دادند؛ امّا یکی سرش را تکان نداد و خندید.

مرد دانست که او همان است که می‌ترسید باشد. مرد یادش آمد که خودش هم خندیده بود. یک‌سال بعد مرد اعدام شد و او که می‌خندید، جایش را گرفت و روزی رو به جمعیت با صدای بلند گفت:

«می‌دانید ما در چه زمانی هستیم؟»...

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان