جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 319
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

تاثير انديشه‏هاي اقبال لاهوري بر انديشه‏ي استاد مطهري
کشاورزی ناصر

استاد علامه شهيد مرتضي مطهري داراي روح احياگري و روشن‏بيني‏اي بود كه از حوزه‏هاي مختلف فكري و اجتماعي سرچشمه مي‏گرفت و همين اساس قوي و اصول متقن است كه انديشه‏ي استاد را به بنياني مرصوص مُبدّل مي‏سازد؛ به بيان يكي از نويسندگان معاصر: «مطهري، مطهري نشد، مگر وقتي كه عرصه‏ي نگاه خود را گسترده‏تر كرد و شبكه‏ي روابط خود را پيچيده‏تر ساخت و بر ديده‏ها و شنيده‏هاي خود افزود و از يك نوع جهان به جهاني از نوع ديگر پاي نهاد. او از حوزه به دانشگاه آمد و با انجمن اسلامي پزشكان و مهندسان آشنا شد و به حسينيه‏ي ارشاد وارد شد و با دانشجويان حشرونشر پيدا كرد و با فرقه‏هاي منحرف و الحادي و التقاطي تقابل و تعارض يافت و با توده‏اي‏ها و مجاهدين خلق و گروه فرقان و... درافتاد. اين همان چيزي بود كه مطهري را به روشنفكر ديني مبدل كرد».
استاد مطهري، مانند ديگر روشنفكران ديني عصر خويش، در پي اين بود كه با حفظ سنت فكري گذشته و متناسب با مقتضيات زمان و مكان، چهره‏اي «نو» از دين ارايه نمايد و به عبارت ديگر او سعي داشت، دين را در برابر هجوم دست‏آوردهاي دنياي مُدرن توانا و كارآمد نشان دهد. شهيد مطهري در دو اثر خود به نام‏هاي «احياي تفكر اسلامي» و مبحث احياي فكر ديني در كتاب «ده‏گفتار» به صورت مستقيم و در بقيه‏ي آثارش به صورت غيرمستقيم، به‏شدت تحت تأثير بحث احياي تفكر ديني اقبال لاهوري قرار گرفته است. در بحث احياي تفكر اسلامي شهيد مطهري معتقد است كه روح دين در جامعه و صحنه‏ي عمل مرده است و بايد با احياي دين كه از شئون انبياي الهي است، به احياي روح دين پرداخت. در اين بحث به چگونگي تاثيرپذيري استاد شهيد مطهري از انديشه‏هاي اقبال لاهوري خواهيم پرداخت.

احياي روح اجتهاد و نوآوري
اقبال لاهوري اجتهاد را يكي از راه‏هاي اصلاح، احيا و بازسازي فكر ديني در جامعه مي‏داند. او در بحث «اصل حركت در اسلام» در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» كه از شاهكارهاي علمي و فرهنگي اين مرد بزرگ و از خدمات ارزنده‏ي او به جهان اسلام است، اصل اجتهاد را به عنوان موتور محركه‏ي اسلام برمي‏شمارد و معتقد است كه چون بنيان روحاني‏نمايي هر زندگي، خداوند است، پس وفاداري به خدا ـ عملاً ـ وفاداري به طبيعت مثالي خود آدمي است. اجتماعي كه بر چنين تصوري از واقعيت بنا شده باشد، بايد بتواند در زندگي خود مقوله‏هاي ابديت و تغيير را با هم سازگار كند و براي تنظيم حيات اجتماعي خود اصولي ابدي در اختيار داشته باشد؛ زيرا آنچه ابدي و دائمي است، در جهاني كه دائما در حال تغيير است، جاي پاي محكمي براي ما مي‏سازد. اما هنگامي كه اصول ابدي به اين معني فهميده شوند كه در تعارض با هر تغيير هستند، (يعني در حقيقت با چيزي در تعارض هستند كه قرآن آن را يكي از بزرگترين «آيات» خدا مي‏داند)، آن‏گاه موجب آن مي‏شوند، چيزي كه ذاتا متحرك است از حركت بازايستد. شكست اروپا در علوم سياسي و اجتماعي اصل اول و بي‏حركتي اسلام در مدت 500 سال اخير اصل دوم را مجسم مي‏سازد.

اصل حركت در اسلام
در نظر اقبال، اجتهاد، آرمان بازسازي و نوسازي اساسي در دين و قانون شريعت، در پرتو انديشه‏ها و تجربيات جديد است1 و از آن به عنوان آزادي اجتهاد نام مي‏برد. يكي از اولين مباحثي كه شهيد مطهري آن را تحت تأثير اقبال لاهوري پذيرفت و به آن شاخ و برگ تازه‏اي بخشيد، بحث احياي روح اجتهاد و نوآوري مي‏باشد. استاد مطهري در جلد اول كتاب «اسلام و مقتضيات زمان» و در ابتداي بحث «اجتهاد و تفقه در دين» بحث خود را با بيان تأكيد و اهميتي كه اقبال بر اجتهاد در اسلام مي‏داد، شروع مي‏نمايد. در اين راستا شهيد مطهري بر اساس كلام اقبال، بر اين باور كه اجتهاد در جهان اسلام روح خود را از دست داده است2، اعتقاد پيدا مي‏كند. وي اجتهاد را يكي از معجزات اسلام مي‏داند3 و رشد انديشه‏ي ديني را بر آزادي تفكر استوار مي‏داند؛ زيرا با تغيير و تحول در مسايل در طول زمان، حركت همراه با اجتهاد در منابع ديني ضروري مي‏باشد و اسلام با اجتهاد و تفقه در دين، در حقيقت نوعي آزادي تفكر را رواج و به آن اهميت داده است. در راستاي اين تفكر اقبال و بر مبناي آن شهيد مطهري به نسبيت اجتهاد اعتقاد مي‏يابد؛ زيرا در هر دوره‏ي زماني، تفكر و بينش خاصي حاكم مي‏گردد و همين امر موجب به‏وجود آمدن تفاوت در اجتهادهاي زمان‏هاي مختلف مي‏گردد. بسياري از انديشه‏ها و علوم جديد زمان، نقش مهمي را در اجتهاد ايفا مي‏نمايند و شهيد مطهري معتقد است كه بينش‏هاي جديدتر، عميق‏تر، وسيع‏تر و واقع‏بينانه‏تر از گذشته و هم‏چنين پيشرفت دانش‏هاي حقوقي، روانشناسي و جامعه‏شناسي در عصر حاضر، امكان تعمّق بيشتري در مسايل فقهي را به‏وجود مي‏آورد... . مفهوم نسبي اجتهاد، تطوّر و تكامل است كه در هر دوره بينش و درك مخصوصي ايجاد مي‏كند. اين نسبت از دو چيز نشأت مي‏گيرد: ابتدا قابليّت و استعدادهاي پايان‏ناپذيرِ منابعِ اسلامي براي كشف و تحقيق، و ديگري تكامل طبيعي علوم و افكار بشري.4
اقبال در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» با طرح سؤالي مبني بر اينكه «آيا فقه اسلامي قابل تحول و تطور است؟» مي‏گويد: «آزادي روح اسلام... با پيدايش زندگي جديد، ناچار كار خود را خواهد كرد و من شك ندارم كه پژوهش عميق‏تر در ادبيات فقهي عظيم اسلام، قطعا اين اعتقاد سطحي نقادان جديد را كه فقه اسلامي را ايستا و غيرقابل توسعه مي‏دانند، از ميان خواهد برد.5 پس بالندگي، زندگي و حيات اسلام به اجتهاد وابسته است و اگر اجتهاد در دين متوقف شود، نه‏تنها كوشش پيامبر اسلام(ص) بلكه تلاش پيامبران ديگر نيز بي‏ثمر مي‏ماند و از همه مهم‏تر اينكه دين از مسير تكاملي خود خارج مي‏شود. بر همين اساس، استاد مطهري معتقد است، ما اكنون بيش از هر چيز ديگري به يك رستاخيز ديني و اسلامي، يك احياي تفكر ديني و يك نهضت روشنگري اسلامي6 در همه‏ي ابعاد تفكر ديني ـ ازجمله اجتهاد ـ نيازمند هستيم.»

رابطه‏ي اسلام با علوم جديد
اقبال لاهوري در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» يكي ديگر از علل انحطاط و عقب‏ماندگي مسلمانان را قطع ارتباط با جهان غيراسلام مي‏داند و مي‏گويد: «بنابراين، با بيداري جديد [در] اسلام، لازم است كه اين امر (پيشرفت‏هاي علمي) با روح بيطرفي مورد مطالعه قرار گيرد تا بدانيم كه اروپا چه آموخته است، و نتايجي كه به آن رسيده، در تجديدنظر و اگر لازم باشد در نوسازي فكر ديني و خداشناسي در اسلام، چه مددي مي‏تواند به ما برساند.7» به نظر اقبال، از انديشه‏ي تحريف‏يافته‏ي مسيحي كه سعي در تحقير طبيعت داشت، در دل مسلمين رسوخ كرده بود. اسلام به برخورد دو عامل مادي و معنوي با يكديگر آگاه است و آن را قبول دارد، به جهان ماده «بلي» مي‏گويد و راه تسلط بر آن را نشان مي‏دهد تا از اين طريق مبنايي براي تنظيم زندگي بر پايه‏ي واقعيت فراهم شود.8 به همين دليل است كه وقتي خود اقبال به غرب مي‏رود، علوم آنان را اخذ و اقتباس مي‏نمايد و با روح تشخيص و استقلال فكري خود به گزينش خلاّق و ابداع و ابتكار در جامعه‏ي اسلامي و در نهايت انتقاد از آن مي‏پردازد. بر اساس همين سيره و روش، استاد مطهري معتقد است كه خاتميت و جامعيت اسلام اقتضا مي‏كند كه هر علم مفيد و نافعي را كه براي جامعه‏ي اسلامي لازم و ضروري است، «علم ديني» بخوانيم9 و آن را فرابگيريم؛ زيرا اصل لزوم استقلال و عزت جامعه‏ي اسلامي اقتضا مي‏كند كه مسلمانان محتاج ديگر جوامع غيراسلامي نباشند، بلكه در ابتدا از آنان علوم مورد نياز را اقتباس كرده و سپس خود را به نبوغ و شكوفايي لازم برسانند. شهيد مطهري در بحث «احياي تفكر اسلامي» در مورد اين ديدگاه اقبال مي‏گويد: «اگر ما تنها جنبه‏ي فكري و علمي اروپا را در نظر بگيريم، هرچه به آن سو برويم براي ما خطري ندارد؛ چون علم، علم است و علم اروپا دنباله و امتداد علوم اسلامي است و فرهنگ اروپا به معني علم اروپا دنباله‏ي فرهنگ اسلامي است.10» زيرا به نظر اقبال، فكر اروپاي امروز و پيشرفت‏هاي آن در فلسفه و علوم جديد، الهام‏گرفته از جهان اسلام و دانشمندان اسلامي مي‏باشد. آثاري از حكماي اسلامي در كتابخانه‏هاي اروپا وجود دارد كه تاكنون منتشر نشده است و نظريه‏هايي مانند نظريه‏ي انيشتين در مجالس ميان ابوالمعالي (دانشمند اسلامي) و امام غزالي مورد بحث و گفت‏وگو قرار مي‏گرفت.11 شهيد مطهري در كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران»، يكي از علل سرعت پيشرفت مسلمانان در دوره‏ي ميانه را گرفتن علوم، فنون، صنايع و هنرها ـ بدون تعصب‏ورزي ـ مي‏داند و معتقد است كه در اين دوره، مسلمين علم را در هر نقطه و در دست هر كس كه مي‏يافتند، بهره‏اي از آن مي‏گرفتند. به نظر استاد مطهري از مزاياي تمدن اسلامي در دوران طلايي قرون مياني، نهضت ترجمه‏ي كُتب علمي از زبان‏هايي؛ مانند يوناني، هندي و فارسي به عربي مي‏باشد؛ با اين عمل بهترين معلومات و يافته‏هاي علمي ديگر ملل مانند ايرانيان، كلدانيان، نبطي‏ها، مصريان، هندي‏ها و يونانيان به جهان اسلام منتقل گرديد. به نظر شهيد مطهري، مسلمانان هنگام فراگيري علوم از ديگران با تساهل، تسامح و عدم تعصب‏ورزي برخورد نمودند12، يكي از آثار اين كار، نفوذ زبان فارسي در سطح جهان اسلام، به عنوان زبان دوم اسلامي بود كه براي مثال زبان فارسي در شبه‏قاره‏ي هند هم رواج يافت و چندي بعد شاعر پرآوازه، مصلح و انديشمند بزرگ اسلامي، علامه اقبال لاهوري شيفته‏ي اين زبان گرديد و افكار و انديشه‏هاي جديد خود را در قالب اشعار فارسي به تمام مسلمانان و حتي همه‏ي جهانيان انتقال داد و موجب گرديد زمينه‏ي احياي مسجد، عظمت، سيادت و... دوباره‏ي مسلمين فراهم شود.

بازيابي هويت اسلامي و بازگشت به خويشتن
شعار بازگشت به خويشتن اسلامي و هويت اصيل ديني يكي از ايده‏هاي متعالي مصلحان و احياگران اسلامي مي‏باشد. اقبال لاهوري براي دوري كردن از خودبيگانگي و از خودباختگي جامعه‏ي اسلامي و دوري جستن از مظاهر منفي فرهنگ و تمدن غرب، و بازگشت به اسلام اصيل بر اساس تعقل، راه‏حل و روش اصلاحي «فلسفه‏ي خودي» را ارايه مي‏كند. پيام خودي اقبال فقط براي مسلمانان نيست، بلكه براي همه‏ي ملل محروم و عقب‏مانده‏اي است كه تحت استعمار و استثمار سياسي و اقتصادي قدرت‏هاي بزرگ غربي مي‏باشند. او در اين مورد چنين مي‏سرايد:
«پيكر هستي ز آثار خودي است    هرچه مي‏بيني ز اسرار خودي است»13
اقبال در رابطه با احياي فكر ديني در اسلام معتقد است: «در حال حاضر، هر ملت مسلمان بايد در عميق‏ترين خود خويش فرو رود و موقتا تمام توجه را تنها به خودش معطوف دارد.14» فلسفه‏ي خودي درصدد است تا درس اعتماد، اتكا به نفس، توكل، اطمينان به خود، شناخت حقيقت و روي پاي خود ايستادن و مستحكم بودن را به همه‏ي مسلمانان بياموزد. اقبال در همه جاي منظومه‏ي «اسرار خودي و رموز بي‏خودي» سعي در احياي خود و خويشتن جامعه‏ي اسلامي دارد. اقبال براي محرومان پيام مي‏فرستد كه اگر خودي خويش را از دست بدهيد، مرده هستيد:
هركه از بند خودي وارست، مُرد    هركه با بيگانگان پيوست، مُرد
آنچه تو با خويش كردي كَس نكرد    روح پاك مصطفي آمد بدرد
اي ز افسون فرنگي بي‏خبر    فتنه‏ها در آستين او نِگر
از فريب او اگر خواهي اَمان    اُشترانش را ز حُوض خود بِران15
به نظر اقبال انكار اين «خودي» بدتر از كفر و يا هم‏سنخ با آن است؛ چون اين خود با محتواي عميق تربيتي و ديني خود، به حق متصل است:
منكر حق نزد ملا كافر است    منكر خود نزد من كافرتر است
اقبال با طرح فلسفه‏ي خودي، جلوه‏ي مثبت و شورانگيزي از حكمت و عرفان شرقي را منعكس مي‏دارد. اين خودي هسته‏ي مركزي شخصيت ما است و كانون ارشاد و گوهري آزاد و فناناپذير مي‏باشد كه به قضاوت، ارزيابي، تبدّل، تحوّل و تكامل ما مي‏پردازد و همواره با بي‏خودي در حال ستيز و جدال است. شهيد مطهري يكي از مزاياي اقبال لاهوري را همين فلسفه‏ي خودي او مي‏داند.
استاد مطهري در تشريح ابعاد اين فلسفه چنين مي‏نويسد: «شرق اسلامي هويت واقعي خود را كه [همان] هويت اسلامي است از دست داده و بايد آن را بازيابد. اقبال معتقد است: همانطور كه فرد دچار تزلزل شخصيت يا گم كردن شخصيت مي‏شود و در نتيجه‏ي آن از خود فاصله مي‏گيرد و با خود بيگانه مي‏شود، غير خود را به جاي خود مي‏گيرد... و در زمين ديگران خانه مي‏سازد و به جاي آنكه كار خود كند، كار بيگانه مي‏كند، جامعه نيز چنين است... .اقبال معتقد است: در حال حاضر جامعه‏ي اسلامي در برخورد با تمدن و فرهنگ غرب، دچار بيماري تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت شده است. خودِ اين جامعه، خويشتن اصيل اين جامعه و ركن ركين شخصيت اين روح جمعي، اسلام و فرهنگ اسلامي است. نخستين كاري كه مصلحان لازم است آن را انجام دهند، بازگرداندن ايمان و اعتقاد اين جامعه به «خودِ» واقعي او؛ يعني فرهنگ و معنويت اسلامي است؛ اين همان فلسفه‏ي خودي16 است.» شهيد مطهري براي اينكه، اسلام و فرهنگ آن به عنوان خود و خويشتن اصيل جامعه‏ي اسلامي دچار ركود و انحطاط نشوند، معتقد است كه دين زنده است و هرگز نمي‏ميرد؛ يعني حقيقت دين مردني نيست و حقايق دين و اصول كلي‏اي كه دين ذكر كرده است هرگز نمي‏ميرد. آن‏چه كه مي‏ميرد اين است كه فكر مردم درباره‏ي دين فكر مرده‏اي است. به همين علت اسلام زنده است، ولي فكر مسلمانان مرده است.17
شهيد مطهري، اقبال را در ميان شاعران تنها كسي مي‏داند كه بخشي از اشعار و افكارش را به فلسفه‏ي خودي؛ يعني بازگشت به خود، دريافت خود و پيدا كردن خود اختصاص داده و به آن توجه نموده است18 خود او نيز چه در بحث‏هاي اخلاقي مانند: «فلسفه‏ي اخلاق»، «تعليم و تربيت در اسلام» و... و چه در بحث‏هاي اعتقادي و اجتماعي مانند: «خدمات متقابل اسلام و ايران»، «اسلام و مقتضيات زمان» و... به دنبال يادآوري فرهنگ اسلامي به جامعه‏ي اسلامي مي‏باشد تا شايد هويت و خويشتن خويش را دوباره بازيابند.
جمع بين روح تعهد اجتماعي ـ سياسي و احساس عرفاني
علامه اقبال لاهوري در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» در ابتداي بحث «روح فرهنگ و تمدن اسلامي» مي‏نويسد: «حضرت محمد(ص) به آسمان و به معراج رفت و بازگشت. يكي از شيوخ بزرگ طريقت، عبدالقدوس گنگهي را كلامي است بدين مضمون: «سوگند به خدا كه اگر من به آن نقطه رسيده بودم، هرگز به زمين بازنمي‏گشتم.» شايد در سرتاسر ادبيات صوفيانه نتوان چنين كلمه‏اي را پيدا كرد كه در يك جمله، اختلاف روانشناختي ميان دو نوع خودآگاهي پيغمبرانه و صوفيانه را به اين خوبي آشكار سازد.»
19 از نظر اقبال مرد باطني يا همان عارف پس از انجام مراحل سير و سلوك و بدست آوردن يك آرامش و اطمينان، بازگشتش به اين جهان تنها بر حسب ضرورت مي‏باشد و درواقع بازگشت عارف براي بشريت هيچ سود و ثمره‏اي ندارد. به عبارت ديگر عارف در گوشه‏ي عزلت و خلوت خود، هيچ توجهي به اجتماع ندارد و اساسا داراي روح تعهد در برابر جامعه نمي‏باشد. اما پيامبر با بازگشت خود قصد دارد، در جريان زمان وارد شود و بر جريان تاريخ تأثير بگذارد و جهان تازه‏اي از كمال مطلوب‏ها را خلق كند. در همين مورد استاد مطهري معتقد است، پيامبران در ابتدا درد خدا دارند كه درد خداجويي است، وقتي به سوي او عروج كرده و بالا مي‏روند و از آن سرچشمه سيراب مي‏شوند، درد خلق پيدا مي‏كنند، فرق خودآگاهي پيامبر و عارف همين است. استاد مطهري در مورد قدرت سازندگي پيامبران كه از روح تعهد اجتماعي آنان سرچشمه مي‏گيرد، معتقد است كه پيامبران براي ساختن فرد و جامعه‏ي انساني و رسيدن به سعادت بشري به نيروها تحرك و سامان مي‏بخشند.20 ولي جهت سازندگي عارف خود او مي‏باشد و چندان به سعادت ديگر انسان‏ها نمي‏انديشند. او در ادامه براي تبيين كلام خود به اين مطلب اقبال اشاره مي‏نمايد: «راه ديگر براي داوري ارزش تجربه‏ي ديني يك پيغمبر (حقيقي بودن رسالتش و واقعيت داشتن اتصال درونيش با خدا)، آزمون انسانيتي است كه او ايجاد كرده و نيز توجه به فرهنگ و تمدني است كه از رسالت وي برخاسته است.21» به همين دليل انسان كامل در ادبيات فكري اقبال، انساني است كه هم در صحنه‏ي حيات اجتماعي حضور دارد و هم در اوج تمايلات سير و سلوك عرفاني به سر مي‏برد. به تعبير استاد مطهري اين انسان كامل و نمونه‏ي خواسته‏شده از طرف اسلام كه در اوج خلوت عارفانه‏ي خويش، باز هم در صحنه‏ي مسئوليت‏هاي اجتماعي، حد اعلاي حساسيت را به همراه دارد، امام علي(ع)22 مي‏باشد.

تأمل و تعمق در متون اسلامي
اقبال در ديباچه‏ي كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» قرآن را كتابي مي‏داند كه بر عمل بيش از انديشه تأكيد كرده است.23 اقبال عاشق و شيداي قرآن است و بازگشت به اين كتاب الهي را سرلوحه‏ي افكار و انديشه‏هاي خود قرار مي‏دهد. او با توجه به تعليمات اوليه و متأثر از كلام پدرش كه به او گفته بود: «وقتي قرآن تلاوت مي‏كني فكر كن قرآن بر تو نازل شده است، يعني هم‏كلام خدا شده‏اي.» با قرآن كتاب خدا، مأنوس شد و اين اُنس تا لحظات پاياني عمر او ادامه داشت، او در اشعار خود نيز به آن توجه خاص داشت:
نقش قرآن چونكه بر عالم نشست    نقش‏هاي پاپ و كاهن را شكست
فاش گويم آنچه در دل مُضمر است    اين كتابي نيست چيزي ديگر است
چونكه در جان رفت، جان ديگر شود    جان ديگر شد، جهان ديگر شود
از نظر اقبال، قرآن نخستين منبع فقه اسلامي است و چون اين كتاب مقدس اصل حركت؛ يعني اجتهاد را مي‏پذيرد، بنابراين نمي‏تواند مخالف انديشه‏ي تكامل باشد.24 اقبال درصدد است تا با كمك قرآن به پاكسازي دين از خرافات و پيرايه‏ها همت گمارد و جايگاه از دست‏رفته‏ي قرآن را كه در بين مسلمانان به فراموشي سپرده شده بود، بازگرداند.
استاد مطهري در بحث «عوامل تصفيه‏ي تفكر اسلامي» در جلد اول كتاب «اسلام و مقتضيات زمان» اولين دستگاه تصفيه‏اي را كه اسلام به وسيله‏ي آن سعي در پاكسازي دين اسلام از آلودگي‏ها نموده است خود قرآن مي‏خواند.25 شهيد مطهري در راه احياي متون اسلامي توجه خاصي به «نهج‏البلاغه» مي‏نمايد و در مقدمه‏ي كتاب «سيري در نهج‏البلاغه» چنين بيان مي‏دارد: «بيگانگي يك عالم سني با نهج‏البلاغه چندان عجيب نيست، عجيب اين است كه نهج‏البلاغه در ديار خود، در ميان شيعيان علي، در حوزه‏هاي علميه‏ي شيعه، «غريب» و «تنها» است، همچنانكه خود علي غريب و تنهاست.26» شهيد مطهري يادآوري مي‏كند كه جامعه‏ي اسلامي اين كتاب «نهج‏البلاغه» را نمي‏شناخت... و روح و محتواي نهج‏البلاغه از همگان مخفي بود.27 آن شهيد بر همين اساس و براي احياي متون اسلامي كتاب‏هايي؛ مانند «سيري در نهج‏البلاغه»، «شناخت قرآن» و... را تدوين مي‏نمايد، تا بدين وسيله براي بازسازيِ تأمل و تعمّق در متون اسلامي و احياي آنان خدمتي به جهان اسلام كرده باشد.
در خاتمه يادآوري اين نكته لازم است كه گرچه استاد مطهري با نگرش و انديشه‏ي احيايي و بازسازي تفكر ديني وارد بسياري از مقولات شده است، ولي در اين تفكر خود را وام‏دار علامه اقبال لاهوري مي‏داند. براي مثال شهيد مطهري در كتاب «مسأله‏ي شناخت» در بحث «تاريخ منبع ديگر شناخت» از اقبال تقدير مي‏نمايد و مي‏نويسد: «بايد از اقبال لاهوري تقدير كرد كه در كتاب «احياي فكر ديني» بيش از هر كس ديگر متوجه اين مسأله شده است. البته اصل مسأله را ديگران هم گفته‏اند، ولي من مسأله‏ي «تاريخ به عنوان يكي از منابع شناخت» را براي اولين بار در كتاب اقبال ديده‏ام.28 اين كلام استاد مطهري اشاره‏اي به اين كلام علامه اقبال لاهوري در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» است كه مي‏گويد: «تاريخ يا به زبان قرآن «روزهاي خدا»، منبع سوم علم و معرفت است.29 و در پي آن بحث مفصلي را در اين باره كه قرآن، تاريخ را منبع سوم معرفت بشري مي‏داند مطرح مي‏كند و با اين بيان يكي از اساسي‏ترين اصول نقادي‏گري تاريخي قرآن را در اختيار ما مي‏گذارد. استاد مطهري نيز با همين نگرش احيايي به احياي علوم و معارف اسلامي مي‏پردازد، اما از آنجايي كه استاد پرورش‏يافته‏ي حوزه‏هاي علمي شيعه است، معتقد است كه نوآوري در شيوه‏ي آموزش اين علوم (فقه، اصول، منطق، فلسفه، كلام، عرفان) كمك زيادي به رشد و شكوفايي دين در دنياي جديد مي‏نمايد. وي درس‏ها و كتاب‏هاي آشنايي با علوم اسلامي را در همين راستا تهيه و تنظيم مي‏نمايد.
اقبال معتقد است كه براي احياي علوم و معارف اسلامي بايد مدارس اسلامي به سبك جديد تشكيل شود و در آنها علاوه بر تدريس علوم قديمه‏ي اسلامي، علوم جديد؛ مانند رياضي، اقتصاد، فيزيك، شيمي، تاريخ و... تعليم داده شود. حتي اقبال پا را فراتر گذاشته و در نظر دارد، به اين دانشجويان هنر و فن معماري اسلامي، زبان‏هاي انگليسي، آلماني و فرانسوي را تعليم دهد30 و اساسا اصلاح دستگاه تعليم و تربيت فقهي در كشورهاي اسلامي و توسعه و آميختن آن با تحصيلات حقوقي جديد را يگانه راه‏حل به‏شمار مي‏آورد.31
اما شهيد مطهري به اين هم بسنده نكرده و به چهره‏ي مبارزاتي اسلام، با طرح مباحث مختلفي ازجمله: «حماسه‏ي حسيني»، در جاذبه و دافعه‏ي علي(ع)، قيام و «انقلاب مهدي(عج)» مي‏پردازد. استاد مطهري همانند اقبال براي بازشناسي چهره‏هاي انقلابي معاصر در سطح جهانِ اسلام اقدام به تهيه‏ي كتاب‏هايي؛ مانند: «نهضت‏هاي اسلامي در صدساله‏ي اخير» مي‏نمايد كه اين همانند كاري است كه اقبال در معرض چهره‏هايي؛ چون امام علي(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسين(ع) و سيد جمال‏الدين اسدآبادي در اشعار، سخنراني‏ها و كتابهايش مي‏نمايد:
مُسلم اول شه مردان علي    عشق را سرمايه ايمان علي
مريم از يك نسبت عيسي عزيز    از سه نسبت حضرت زهرا عزيز
رمز قرآن از حسين آموختيم    زآتش او شعله‏ها اندوختيم
سيدالسادات مولانا جمال    زنده از گفتار او سنگ و سفال32
و بالاخره اقبال سيدجمال را اولين نوگراي ديني در عصر حاضر مي‏داند كه حلقه‏ي اتصال ميان گذشته و آينده مي‏باشد.33 استاد مطهري هم در نهضت‏هاي اسلامي در صدساله‏ي اخير معتقد است اقبال، قهرمانان اسلامي را از لابلاي تاريخ بيرون مي‏كشد و در پيش چشم مسلمانان قرار مي‏دهد تا عظمت‏هاي آنان را يادآور شود.
نتيجه‏گيري
در اكثر آثار استاد شهيد مطهري، به صورت مستقيم و غيرمستقيم نام و نشاني از افكار و انديشه‏هاي اقبال لاهوري و بهره‏برداري از آنان يافت مي‏شود. استاد مطهري اقبال را يك قهرمان اصلاح34، مصلح بزرگ اسلامي35، متفكر بزرگ اسلامي36 و در نهايت اينكه مانند امام علي(ع) مورد هجوم تنگ‏نظران و كج‏فهم‏ها قرار گرفتن و مورد تكفير و تفسيق واقع شدن مي‏داند.37 از نگاه استاد مطهري، اقبال حق عظيمي بر جامعه‏ي اسلامي دارد38.
پي‏نوشت‏ها:
1. همان، ص 179.
2. مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، جلد اول، چاپ پانزدهم، تهران: صدرا، بهمن 1378، ص 233.
3. همان، ص 241.
4. مرتضي مطهري، روحانيت، چاپ اول، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه‏ي علميه قم، ارديبهشت 1365، ص 71 الي 73.
5. محمد اقبال لاهوري، پيشين، ص 188.
6. مرتضي مطهري، ده‏گفتار، چاپ سيزدهم، تهران: صدرا، اسفند 1376، ص 151.
7. اقبال لاهوري، پيشين، ص 11.
8. همان، ص 13.
9. مرتضي مطهري، ده‏گفتار، پيشين، ص 173.
10. مرتضي مطهري، حق و باطل به ضميمه‏ي احياي تفكّر اسلامي، چاپ شانزدهم، تهران: صدرا، آذر 1376، ص 71ـ72.
11. جاويد اقبال، زندگي و افكار علامه اقبال لاهوري، جلد 2، ترجمه شهيندخت كامران مقدم، چاپ دوم، تهران: شركت به نشر (انتشارات آستان قدس رضوي)، 1372، صص 10، 286، 287.
12. مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، چاپ اول، قم: دفتر انتشارات اسلامي (وابسته به جامعه مدرسين)، زمستان 1362، ص 376، 386، 395.
13. محمد اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي، چاپ سوم، تهران، سازمان انتشارات جاويدان، 1366، ص 93.
14. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص 182.
15. اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي، پيشين، ص 476.
16. مرتضي مطهري، نهضت‏هاي اسلامي در صدساله‏ي اخير، قم: صدرا (بي‏تا)، صص 53 و 54.
17. مطهري، ده‏گفتار، پيشين، ص 134.
18. مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، چاپ 25، تهران: صدرا، فروردين 1374، ص 204.
19. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص 143.
20. مرتضي مطهري، مقدمه‏اي بر جهان‏بيني اسلامي، قم: صدرا (بي‏تا)، صص 151 و 304.
21. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص 144.
22. مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، پيشين، ص 337.
23. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص 1.
24. همان، ص 189 و 190.
25. مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، جلد اول، پيشين، ص 132.
26. مرتضي مطهري، سيري در نهج‏البلاغه، چاپ شانزدهم، تهران: صدرا، مرداد 1377، ص 11.
27. همان، ص 15.
28. مرتضي مطهري، مسأله‏ي شناخت، چاپ يازدهم، تهران: صدرا، بهمن 1376، ص 77.
29. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص 159.
30. جاويد اقبال، زندگي و افكار علامه اقبال لاهوري، جلد اول، ترجمه شهيندخت كامران مقدم، چاپ دوم، تهران: شركت به نشر (انتشارات آستان قدس رضوي)، 1372، صص 288ـ289.
31. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص 200.
32. اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي، پيشين، صص 114، 158، 186، 353.
33. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص 113.
34. مطهري، نهضت‏هاي اسلامي در صدساله اخير، پيشين، ص 50.
35. مطهري، حق و باطل به ضميمه احياي تفكر اسلامي، پيشين، ص 68.
36. مرتضي مطهري، سيري در سيره نبوي، چاپ دهم، تهران: صدرا، پاييز 1371، ص 18.
37. مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي(ع)، قم: صدرا (بي‏تا)، ص 167.
38. مطهري، نهضت‏هاي اسلامي در صدساله اخير، پيشين، ص 54.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان