جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 319
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

قدرت و فضيلت
کيخا عصمت

 مقدمه:
 قدرت از زمره دال‏هاى انتزاعى است. مدلول دال‏هاى انتزاعى پيوسته مورد گفت‏وگو و اختلاف نظر است. منشأ و ريشه اختلاف ممكن است اختلاف منظر باشد، يا... به هر حال مفاهيمى؛ چون "قدرت"، "عدالت"، "آزادى« و »حاكميّت« از دال‏هاى بسيار قديمى عرصه سياست هستند و هم‏چون خودِ »سياست« تاكنون چهره آنها به طور كامل مكشوف نشده است. مثلاً بسيارى از افراد امروزه با شنيدن مفهوم قدرت به ياد اين جمله »لرد اكتن« مى‏افتند كه »قدرت موجب فساد مى‏شود و قدرت مطلق موجب فساد مطلق«، اما آيا اين مسئله به شكلى شانه خالى كردن از مسئوليت خطير فهم قدرت و پيچيدگى آن نيست؟
 قدرت از مقولاتى است كه به‏ناچار در حيات سياسى و اجتماعى انسانها وجود دارد و به خودى خود نه شرّ شيطانى است و نه به‏تنهايى باعث شرّ انسانى مى‏شود. گفت‏وگو درباره قدرت بسيار است، اما بحثى كه نگارنده در اين مقاله در پى ارائه آن است، مسئله پيوند اخلاق و قدرت است. در تاريخ انديشه سياسى »ماكياولى« نامى آشنا است و در زبان اصطلاحات سياسى واژه‏اى بدنام‏تر از »ماكياوليسم« وجود ندارد. ماكياولى، نيرنگ‏بازى و فريب را در بازى قدرت اصلى ضرورى و ناگزير مى‏شمارد و قائل به اين است كه زمامدار سياسى براى آن كه هميشه در مسند قدرت بماند، بايد اصول و موازين اخلاقى را كنار بگذارد و فريب و حيله را در پيش گيرد. اما آيا به‏راستى هرجا كه نامى از قدرت به ميان آيد، نبايد اثرى از اصول اخلاقى باشد؟ آيا اصول اخلاقى با قدرت بيگانه است؟ آيا نمى‏توان جامعه‏اى به‏وجود آورد كه در حين دارا بودن موازين اخلاقى، داراى قدرت باشد؟
 
 رابطه قدرت و اخلاق در نظام سياسى فاضله
 فارابى بر اساس غايت و هدف نظام سياسى، نظام‏هاى سياسى را به دو نوع تقسيم مى‏كند: 1.نظام سياسى فاضله؛ 2.نظام سياسى غيرفاضله. غايت قدرت در نظام سياسى فاضله، سعادت حقيقى است و در نظام سياسى غيرفاضله سعادت ظنّى و ديندارى.
 از نظر فارابى، حكومت دولت فاضله، حكومتى است كه بتواند افعال، سنن و ملكات ارادى را در كشور، ملت و حتّى خود دولت متمكّن، مستقر و نهادينه سازد، كه انسان و جامعه بتواند در پرتو آنها به سعادت حقيقى، هم در حيات دنيوى و هم به‏تبع آن در حيات اخروى نايل شود، لذا چنين حكومت، نظام سياسى دولتى كه بتواند چنين امر خطيرى را انجام دهد، نظام سياسى فاضله مى‏گويند؛ كه نظامى است تكاملى و اعتدالى. به كشورها و ملت‏هايى كه تابع چنين حكومتى باشند، كشور و ملّت فاضله مى‏گويند. فارابى در تعريف مدينه فاضله مى‏گويد: مدينه‏اى كه در آن به وسيله اجتماع -براى نيل به اشيايى كه بوسيله آنها به سعادت حقيقى نائل مى‏گردند- قصد تعاون شود، آن مدينه، مدينه فاضله است... و آن اجتماعى كه بوسيله آن براى نيل به سعادت، تعاون مى‏شود، اجتماع فاضل است.
 در اين تعريف نكاتى وجود دارد كه ماهيت و ويژگى‏هاى مدينه فاضله را روشن مى‏سازد كه عبارتند از: 1.اجتماع مدنى وسيله‏اى است جهت رسيدن به سعادت، لذا طبق نظر فارابى، مدينه فاضله راه هموارى است براى اين‏كه تك‏تك افراد با طىّ آن به سعادت حقيقى برسند و اين راه، يگانه‏راه ممكن براى رسيدن به كمال و سعادت است. فارابى سعادت را كمال مطلوب سياسى و راه رسيدن به رشد و توسعه سياسى مى‏داند.
 فارابى معتقد است كه رأى جمعى و قصد همگانىِ شهروندان، شرط حصول سعادت است؛ به اصلاح‏طلبى يك مصلح و گروهى از خيرانديشان.
 2.حصول سعادت، تعاون و يارى رساندن به يكديگر است، لذا فارابى، مسئوليت جمعى و عملى ساكنان را -در بهبود اوضاع مادى و رفاهى در نيل به غايات مدينه- شرط لازم مى‏داند.
 سرنوشت ساكنان مدينه فاضله به هم مرتبط است. در شهر آرمانى فارابى، ممكن نيست كه يكى سعيد و ديگرى شقى باشد، يا همه اهل مدينه سعادتمند هستند و يا همه در نكبت و شقاوت اسيرند. با ذكر اين مورد مشخص مى‏گردد كه در مدينه فاضله و اجتماع موفق مدنى ممكن نيست كه گروهى در رفاه و نيكبختى به‏سر برند و اكثريتى برهنه، بينوا و تيره‏روز شوند، لذا فارابى چنين مدنيتى را مردود مى‏داند و معتقد است كه سعادت يك كل است كه هريك از اجزاء جامعه مدنى دارنده سهمى مساوى از آن است. بنابراين فضل »چنين جامعه‏اى نتيجه كوشش جمعى است. فارابى درباره رهبرى و سياست فاضله مى‏گويد: در اين مدينه، رهبرى حكومت مى‏كند كه "افضل" انسانها است و سياست او نيز "سياست فاضله" است كه تنها در فضاى همين مدينه امكان تحقّق مى‏يابد:
 "سياست فاضل آن است كه سياستمدار به وسيله آن به نوعى از فضيلت نايل گردد كه جز آن، به هيچ وسيله ديگرى نيل به چنين فضيلتى ممكن نيست."
 در مدينه فاضله فارابى، تحول درونى جاى اصلاحات بيرونى، قرار مى‏گيرد لذا عقل انسان براى پذيرش حقايق، نيازمند استدلال و قلبش خواهان ايجاب و اقناع است. فارابى غلبه را به هر وسيله‏اى، چه زور و چه ريا دشمن شرافت و كرامت انسان و چاره‏اى ناكارساز براى مدنيّت مى‏داند. آن‏چه شهروندان اين شهرِ آرمانى را از ديگر شهرها متمايز مى‏كند، معرفت نظرى به اصول آسمانى و تقيّد عملى به فضايل و مكارم اخلاق است. فارابى اجزاء مدينه را بر حسب نوع كار و ارزش خدمتى كه به مدينه مى‏كنند طبقه‏بندى مى‏نمايد.
 فلسفه وجودى مدينه فاضله، رساندن انسانها به سعادت است و هدف غايى رياست در مدينه، تسهيل راه‏هاى تحصيل سعادتِ اهل آن است، لذا ادراك جامع از فلسفه مدنى فارابى، منوط به شناخت سعادت در نظام فكرى اوست. فارابى سعادت را اينگونه تعريف مى‏كند: »سعادت رسيدن نفس انسان به كمال وجود، است، به جايى كه ديگرى براى قوام خود نيازمند مادّه نباشد و آن رسيدن به جمله اشياء؛ سعادت، خير مطلوب به ذات است و وراى آن چيز ديگرى نيست كه ممكن گردد، انسان بر بزرگتر از آن دست يابد.
 بر اساس اين تعريفِ فارابى "سعادت" نوعى شدن، تحرك و صعود از مرتبه احتياج به ماده، به مرتبه مفارقتِ از ماده و رسيدن به كمال وجودى انسان و بقاء در آن حال است. به نظر فارابى سعادت، عين خير، غايت و اعظم اشيايى است كه يك انسان مى‏تواند به آن نايل شود. راه تحصيل سعادت نيز از نظر فارابى، انجام اعمال ارادى نيك و تقيّد به افعال فضيلت‏مند و خوددارى از شرّ، رذيلت و شقاوت است و سعادت نتيجه كار نيك و خوددارى از هواى نفس است.
 فارابى معتقد است كه تفاوت ماهوى مدينه فاضله با غيرفاضله، در معرفت و ايمان اجزاء آن به زنجيره‏اى از اصول آسمانى و تقيّد عملى آنان به اخلاق و فضايل انسانى بعد از اين علم است. علم، اصل وجود موجودات و حافظ نظم عالم و كاينات و اساس نظم و مدينه فاضله است.
 بنابراين به وضوح مشاهده شد كه بين اخلاق و رياست مدينه، اخلاق و شيوه كار و اطاعت مردم، اخلاق و طبقه‏بندى جامعه، اخلاق و غايت جامعه، نوعى رابطه منسجم و گسست‏ناپذير وجود دارد و مى‏شود چنين نتيجه گرفت كه در انديشه فارابى »اخلاق و سياست« دو ركن جدايى ناپذيرند. اين نكته را مى‏توان در خصوص حاكميت بر مدينه، به وضوح مشاهده كرد در جايى كه او شايستگى رياست بر اهل مدينه را در انسانى مى‏يابد كه با كسب تمامى فضايل اخلاقى به كمال و الهيّت نايل آمده و »انسان الهى« شده است.
 اكنون مطالبى از فارابى را در اين زمينه ذكر مى‏كنيم:
 فارابى در "احصاء العلوم" قايل به گسست علم اخلاق از علم مدنى نيست و آنها را در كنار يكديگر ذكر كرده است. از نظر فارابى، غايت علم اخلاق، نيل به سعادت است و راه رسيدن به سعادت، تحقّق خير و فضيلت در جامعه و راه تحقق خير، رواج افعال و سنن فاضل در شهرها است و حتى علم مدنى از نظر فارابى برتر از علم اخلاق مى‏شود، چون تحقّق سياست‏هاى فاضله در پرتو حكومت‏هاى فاضله است فارابى مى‏گويد:
 »راه ايجاد فضيلت در وجود انسان آن است كه افعال و سنن فاضله، پيوسته در شهرها و ميان امت‏ها رايج و شايع باشد. مشتركاً آنها را به كار بندند و اين كار امكان‏پذير نيست، مگر به وسيله حكومتى كه در پرتو آن اين احوال و سنن، عادات و ملكات و اخلاق در شهرها و در ميان مردم رواج يابد و اين حكومت بايد در علاقه‏مند كردن مردم به حفظ اين ملكات كوشا باشد تا از ميان نروند و پيدايش چنين حكومتى تنها با نيروى خدمت و فضيلتى امكانپذير است كه مورد قبول مردم واقع شود و خوى فرمانبردارى را در دل آنان پايدار سازد و حاصل اين خدمت را سياست گويند. و در ادامه حكومت را دو نوع مى‏داند: حكومت فاضله و غير فاضله و در تبيين حكومت فاضله مى‏گويد: »حكومتى كه بتواند افعال، سنن  و ملكات ارادى را كه در پرتو آنها مى‏توان به سعادت حقيقت رسيد در مردم جايگزين كند، چنين حكومتى را حكومت، با رياست فاضله گويند و شهرها و مردى كه تابع چنين حكومتى باشند مدينه‏ها و امت‏هاى فاضله نامند.«
 اصل اساسى مورد نظر فارابى در هر دو نوع مدينه‏اى كه ارايه مى‏دهد »سعادت« است. اما فارابى »سعادت حقيقى« كه مى‏تواند باعث رشد، تكامل  توسعه سياسى، رواج عادات و سنن و فرهنگ و سازمانى فاضله در كشورها و ملت‏ها نشود، تنها در نظام سياسى فاضله قابل دسترسى است، لذا فارابى نخستين اصل از اصول مبانى فلسفى سياسى خود را »سعادت« و شناخت سعادت و شناساندن آن و تميز و تمايز بين سعادت حقيقى و سعادت پندارى قرار مى‏دهد. فارابى پس از آن كه به ذكر ويژگى‏هاى نظام سياسى فاضله مى‏پردازد، به تبيين ويژگى‏هاى مدينه غير فاضله نيز مى‏پردازد وى در فلسفه سياسى خود قايل به سرامد است: 1.انواع كارهاى حكومت غير فاضله را بر مى‏شمرد و مى‏گويد كه چند نوع هستند، و هريك از آنها چگونه است؟ 2.افعال، كنش و واكنش‏هايى كه هر يك از اين حكومت‏هاى غير فاضله انجام مى‏دهند شمارش مى‏كند. 3. مى‏گويد كه هر يك از اين حكومت‏ها، در پى تمكّن، استقرار و نهادينه نمودن چه فرهنگ‏ها، سيرت‏ها و ملكاتى در كشورها و ملت‏ها هستند؟
 فارابى در بيان انواع نظام‏هاى سياسى غير فاضله، آنها را شامل سه نوع مى‏داند: جاهله، فاسقه، ضاله. و سپس مدينه جاهله را به 6 نوع فرعى تقسيم مى‏كند: ضرورىّ، خسّت، بداله، يا نذاله، كراميّه تغلبيّه، جماعيّه. و پس از بيان اين نظام‏ها به بيان فكر، فلسفه، مكتب و ايدئولوژى سياسى و فرهنگى سياسى، ساختار حقوقى، سياسى، رفتار و عملكرد سياسى هر يك از اين نظام‏ها مى‏پردازد و آنها را مورد نقد و ارزيابى قرار مى‏دهد.
 فارابى در بيان ويژگى‏هاى حكومت جاهليّه مى‏گويد: 1. مدينه جاهليّه آن بود كه مردم آن اوّلاً: سعادت را شناخته، و نه حتى به دل آنها خطور كرده باشد و ثانياً: اگر به سوى آن ارشاد شوند؛ نه فهم كنند و نه به آن معتقد شوند و ثالثاً: از خيرات، تنها پاره‏اى از آنها را كه در ظاهر گمان مى‏رود خيراتند مى‏شناسند؛ يعنى امورى كه از جنس امورى بود كه در ظاهر گمان مى‏رود كه غايت و هدف‏هاى نهايى زندگى آنها هستند، مى‏شناسند.
 در ادامه فارابى به بيان ويژگى‏هاى 6 نوع نظام فرعى حكومت جاهليه مى‏پردازد و در بيان ويژگى‏هاى مدينه ضروريه مى‏گويد: مدينه ضروريه، مدينه‏اى است كه اولاً: هدف و مقصد مردم آن اكتفا كردن بر ضروريات زندگى و آن چه قوام تن انسان‏ها به آن بود، از نوع خوردنى‏ها، نوشيدنى‏ها، پوشيدنى‏ها و منكوحات است و تعاون در طريق بهره‏گرفتن از اين گونه امور مى‏كنند. مدينه بدّاله، يا نذّاله (ثروت طلب)؛ مدينه و كشورى است كه هدف و قصد مردم آن اولاً: تعاون در راه رسيدن به مكنت و ثروت بود و ثانياً: نه براى آن كه از ثروت و توانگرى در امور ديگر؛ مثل رفاه، لذت، كرامت و اعتبار و حتى قدرت و اقتدار و سلطه استفاده شود، بلكه بر اين اصل كه توانگرى و ثروت، خود، هدف و غايت نهايى زندگى است.
 كشور رفاه‏طلب و لذت‏طلب كه مدينه خسّت است، دولتى است كه هدف مردم آن بهره‏گرفتن از لذتّ‏ها -مانند خوردنى‏ها، پوشيدنى‏ها، نوشيدنى‏ها، منكوحات و بالجمله لذت از امور محسوسه و متخيّله و برگزيدن هزل و لهو و لعب به هر وجهى و از هر نحوى و راه و روش و وسيله و اسبابى كه ممكن بود- است. به زعم فارابى در يك چنين نظامى، خوراك، پوشاك و منكوحات نه به مثابه يك ضرورت، بلكه به عنوان لذائذ و بر اساس لذت‏گرايى بوده و جهات تخيّلى انسان و جامعه انسانى را؛ مثل شعر و شاعرى، ادب، هنر، صنايع ظريفه و مستظرفه و... نيز بر همين مبنا و در همين جهت و با همين مبدأ و ريشه و انگيزه تجلى كرده و بارور مى‏گردد.
 كشور اعتبارطلب، مدينه كرامت و كراميّه است كه هدف و قصد مردم آن، اين است كه به يكديگر در اين جهت كمك كنند كه اولاً: مورد اكرام واقع شده، ممدوح و مذكور و مشهور بين امت‏ها شوند، هم به واسطه گفتار و هم بواسطه كردار آنان، مورد تمجيد و بزرگداشت قرار گيرند حال يا در نزد ملل ديگر و يا در بين ملّت خود و يا بعضى در نزد بعضى ديگر، و ثانياً: اساس تعاون و مليّت ملّت آنان و جامعيت جامعه سياسى آنها و حتى دولت و حاكميت حاكم آنان در اين مرحله و در اين چنين نظامى است.
 مدينه تغلبيه نيز آن است كه اولاً: هدف و قصد مردم آن قهر و غلبه بر غير است و از غلبه يافتن ديگران ممانعت مى‏كنند و ثانياً: كوشش و رنج آنها تنها براى رسيدن به لذت و خوشى حاصل از قهر و غلبه است.
 در مدينه جماعيّه يا ليبرالى و رفاه‏طلب، هدف و قصد مردم آن است كه آزاد باشند و هر يك از آنها هر چه بخواهد انجام دهد و ابداً مانع از ارضاى هوى و هوس خود نباشد.
 فارابى سپس ذكر مى‏كند كه هدف هر يك از رؤساى اين مدينه‏ها اين است كه امور مدينه‏اى را كه بر آن سلطه دارند، در جهت حصول و برآورده كرده اميال و خواست‏هاى خود اداره كنند و سپس فارابى دومين نظام سياسى غير فاضله را مورد بررسى و ارزيابى قرار مى‏دهد.
 2. مدينه فاسقه آن است كه: آراء و عقايد مردم عيناً همان آراء و عقايد مردم مدينه فاضله است ولكن افعال و كردار آنها مانند افعال و كردار مدينه‏هاى جاهليه است؛ يعنى از لحاظ فكر و فلسفه سياسى، از مكتب سياسى و ايدئولوژى سياسى فاضله، متعادل و بهنجار، آگاهى كافى داشته و مدعى آنند، و شعارهايى از قبيل آزادى، حقوق بشر، رشد و تعالى، وحدت، صلح و امنيت، همكارى و تعاون... را سر مى‏دهند، اما از لحاظ ساختارها، نهادها، روابط سياسى، رفتار و عملكرد سياسى، سياست و خط مشى سياسى خويش، عملاً به مقتضاى آن فلسفه سياسى و بر مبناى آن ايدئولوژى عمومى اينگونه جوامع كه خود مبدأ و مبناى جهان بينى و ايدئولوژى سياسى آنان است مى‏گويد: مردم آن سعادت را به خوبى مى‏شناسند، ولى در حقيقت باور ندارند و به ذات خداى عزوجل كه موجود اول است و همين طور موجوداتى كه در مرتبت دوم قرار دارند (عقول و ملائكه) و عقل فعال و بالأخره به هر آن چه مردم مدينه بايد بدانند آگاهى داشته و معتقدند، ولى در حقيقت، باور و ايمان ندارند، لذا فارابى ذكر مى‏كند: مردم مدينه فاسقه معتقد به مبادى وجودند و به آن اعتقاد دارند، جز آن كه به افعال و اعمال متعلق به آن عمل نمى‏كنند و به دنبال هوى و هوس خود مى‏روند و به امورى گرايش مى‏يابند كه به جزو اهداف مردم مدينه جاهليه است، مثل منزلت، كرامت، غلبه و....
 3. مدينه ضالّه: آراء و عقايد آنها همان افعال، آراء و عقايد مدينه فاضله است، اما تحريف شده و آراء و عقايدى غير از آنچه بوده و در آن وارد شده است و رييس چنين مدينه‏اى نيز متوسل به انواع خدعه‏ها و تزويرها و غرور مى‏شود.
 با شمارش ويژگى‏هاى مدن غيرفاضله روشن گرديد كه هر يك از اين مدينه‏ها به دنبال سعادت هستند، اما يا سعادت را نمى‏شناسند، يا مى‏شاسند و به آن عمل نمى‏كنند، لذا اين سعادت، تحت‏الشعاع ثروت و عزت و خوشگذرانى قرار مى‏گيرد و بديهى است كه در چنين وضعيتى وسايل و اسباب رسيدن به اين سعادت دگرگون شده نيز، تغيير خواهد يافت و در راستاى رسيدن به اين هدف، متغيّر دگرگون مى‏شود، لذا فارابى در تعريف حكومت‏هاى غير فاضله مى‏گويد: »حكومتى است كه در شهرها و ميان مردم »افعال و اخلاق« را رواج دهد كه مايه سعادت پندارى است؛ يعنى در حقيقت سعادت نيست. نام اين نوع حكومت، رياست جاهلى، يا حكومت جاهليت است.
 
 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان